مشتاق گل از سرزنش خار نترسد                   جویای رخ یار ز اغیار نترسد

     ان یار دلاور که کند ترک سر خویش                  ازخنجر خون ریز و سر دار نترسد  

 

نقطه سر خط..و باز هم شروع..شروع برای گشتن و امیدی برای یافتن و ترسی از دوباره از دست دادن..این چه قانون سختی ست در طبیعت که به هر که دل بدهی می رود و تلخ تر از ان به چیزی دل بسته باشی که مدتهاست رفته..و شاید انکه رفته ما باشیم و انکه مانده او...

خدایاشاهد باش که ما.. جوانی هم سن و سال علی اکبرت...با نام ابولفضلت و با صورتی خونین به یاد حسینت اورده ایم..نمی دانم چه سرّی ست در نام ابولفضل که هر جا بحث دفاع از حرم و ناموس شیعه به میان می اید...هر جا سرداری تنها می ماند..وهر جا مستی عالم گیر می شود..(عالم ابولفضلی به خود میبیند دیدنی)..زهرا (س) ابالفضلی پیشکش میکند...درکوچه های تنگ و زمستانی مدینه پیشاروی علی مادرمان تنها به دفاع از حرمت ابو تراب شتافت.. اما بعد خود.. با عشق حسینش.... ابولفضلی پروراند تا علمدار دفاع از حرمت مولایش شود ابولفضلی که تا بود لرزه می افکند بر قامت دلخراش دشمن لعین و وقتی که رفت اسوه ای شد برای مبارزه و قیام..اسوه ای برای غیرت و جوانمردی و مکتبی برای دفاع..

. حالا بعد از هزار و چهارصد سال..باز بی حرمتی.. تجاوز.. پرده دری...واین بار.. کربلایی دیگر در نجف..و مگر کربلا بی ابالفضل می شود؟..ابوالفضلی با دلی سرشار از ادب..روحی به بزرگی دریا..و قلبی که امانگاه حق گشته ..اینبار ابولفضلی از نسل سلمان به مصاف باطل شتافت..و سلمان!! سربلند باش ..که اگر در کوچه های تنگ و تاریک مدینه دستت برای دفاع از حرمت شیعه بسته بود...اگرسکوت.. خون در جام دلت ریخت در مصاف قلاف شمشیر و بازو..اینبار قرعه به نام ابولفضلی از دیار تو افتاد تا اسماعیل زمان خود شود..تا بار دیگر فریاد کند..گرچه خاک وطنم زادگاه اهل بیت نبود..اما تن و جانمان را با عشق انان سرشته اند...و مگر جوان ایرانی بمیرد تا باز حق در خانه اش تنها بماند.

 چه زیبا با عملت معنا کردی جمله مولایمان خامنه ای را انگاه که فرمود:

ان روزها برای شهادت دروازه ای داشتیم و امروز معبری تنگ..هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست ..باید دل صاف باشد...و ابولفضلم دلت را برای عروج صاف کردی ..و رفتی و ما مانده ایم با غمی جانکاه و سینه ای سرشار از درد دوریت و حسرتی از اینکه کاش همسفرت می شدیم!!ما مانده ایم و سوالی با صدای خمینی که فرمود:

راستی اگر بسیج جهانی مستضعفین تشکیل شده بود..چه کسی جرات این همه ظلم و جنایت را داشت؟؟

و امروز بعد از یک سال که از پرواز عاشقانه ات می گذرد نام و یادت را با خود مرور میکنیم و از حضرت حق می خواهیم تا مارا ..همه مارا در عالم بالا به دیدار تو و هم پیمانان شهیدت در دار السلام رساند و خوشا به سعادتت که در صحرای محشر..وقتی فاطمه (س) سر حسینش را اشاره می کند و عالم را شرمنده رگهای به نا حق بریده اش ..تو با صورت خونیت تسکینی می شوی بر قلب داغدیده مادرمان زهرا.. 

 

 

نوشته شده به قلم توانای يکی از ديگر محبين

برايشان دعا کنيد