شهید حاج مصطفی ردانی پور... راهت پاینده...

بعد از این سفر ۲۰ روزه خیلی حرف دارم برای گفتن و نگفتن

ولی فعلا که دهان بسته شده. هنوز خمار و گیجم.تاوقتی یه جای بزرگی هستی نمی دونی کجائی... همین که می ندازنت بیرون تازه می فهمی کجا بودی، البته بازم نمی فهمی... خدا به هممون معرفت بده...

از قدیم گفتن:

معرفت در گرانیست به هر کس ندهند...پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند...

باید طینت رو عوض کرد، باید ظرف رو شستشو داد...

تا بعد...

دلم نیومد نگم، حالا که عکس حاج مصطفی رو گذاشتم بالا،برای شروع سال جدید،این خاطره رو می گم،خیلی باید روش فکر کرد:

می گفت: آیت الله بهاء الدینی نشسته بودند و حاج مصطفی هم کنارشون.کلی از فرماندهان و رزمنده ها هم روبروشون.(که از اون افراد حاضر ۵۰-۶۰ درصدشون شهید شدن)

اقا خطاب به حضار فرمودن: شماها همتون صدام کوچیکه هستید! بعد به حاج مصطفی نگاه کردن و فرمودن: درست می گم آقا مصطفی؟!

بعد ادامه دادن: اما... کاری که شما کردید، معامله ای که با خد اکردید ،راهتونو عوض کرد. بعد باز نگاه کردن به حاج اقا مصطفی، فرمودن : درست نمی گم اقا مصطفی؟!!