1)

من نسبت به صلح امام حسن سال های متوالی حساس بودم علاقه مند بودم کتاب های متعدد در این زمینه مطالعه کردم یادداشت ها و نوشته های زیادی دارم. کتاب مرحوم شیخ راضی آل یاسین را ترجمه کردم می توانم عرض کنم که شهید مطهری در همان یک سخنرانی که در تحلیل صلح بیان کردند حقا و انصافا مطالب بکر و جالبی را بیان کردند البته ایشان صلح امام حسن را از یک بعد نگاه کردند دو سه بعد دیگر هم هست که می شود به آن نگاه کرد ایشان در پاسخ این سوال بحث کردند که چرا امام حسن مجتبی مثل برادرش امام حسین مقاومت نکرد تا کشته بشود. چون حد اکثر این بود که شهید می شد شرایط امام حسین که در آن جایز بود بلکه متعین بود که باید امام حق بایستد تا به شهادت برسد متفاوت هست باشرایط امام حسن.

یک فرق این است که امام حسین که به شهادت رسید یک معترض یک آمر به معروف و ناهی از منکری بود که در مقابل یک حاکم جائری قیام کرد چون او داشت ظلم می کرد فسق می کرد و امام حسین به عنوان یک معترض یک مومن تکلیف شرعی داشت که باید به او اعتراض کند این اعتراض واجب بود و نقطه اوج زیبایی و شکوه این کارهم این بود این اعتراض ادامه دهد تا مظلومانه شهید شود. شهید فی سبیل الله با کشته شدن خودش حقانیت حرف خودش را اثبات کرد امام حسن اصلا این وضع را نداشت امام حسن خلیفه ای بود که یک نفری در مقابل او از رعیت خود او علیه او علم طغیان برداشته بود اگر امام حسن در این رویارویی با رعیت خودش که علیه او طغیان کرده مقاومت می کرد تا جان خودش را از دست می داد هرگز آن معترض شجاعی نبود که در مقابل منکر ایستاده و کشته شده بلکه حاکمی بود که به وسیله عوامل خودش به قتل رسیده است. ببینید ماهیت قضیه به کلی متفاوت است.

مطلب دوم این است که امام حسن مجتبی وقتی که نگاه کرد به وضع لشکر خودش و وضع کوفه و شرایط اجتماعی و سیاسی خودش فهمید که اگر حالا جنگ را تمام کرد تمام کرده به همان ترتیبی که حکومت را تسلیم معاویه کند.

اگر حالا جنگ را تمام نکنه و ده سال دیگه این جنگ را تمام کنه نتیجه بازهم همینه یعنی با شیوه هایی که امام حسن داشت (شیوه های الاهی و علوی) و شیوه هایی که معاویه داشت (شیوه خریدن دل ها و وجدان های مردم با پول) با این شیوه و ضعف ایمانی که در مردم بود و با خستگی که مردم کوفه داشتند اگر ده سال دیگه هم امام حسن می جنگید باز هم همین بود باز مجبور تسلیم معاویه شود منتهی ده سال دیرتر خوب در این ده سال بر سر امت اسلامی چه می آمد هزاران نفر کشته می شدند نارضایی ها علیه امام حسن بیشتر می شد و این هیچ وجهی نداشت که امام حسن در حالی که یقین داشت و می دانست که شرایط به هیچ وجه نویدی نمی دهند نسبت به آینده پافشاری کندکه عده بیشتری کشته شوند که روایاتی از رسول اکرم هست با یک مضمون واحد که رسول اکرم فرمودند امید می رود خدای متعال به واسطه این پسرم (ان ابنی هذا سید یوشک ان یصالح بین الف…) امید این استکه خداوند به وسیله این پسرم بین دو گروه از مسلمانان را صلح دهد. یعنی اگر این اقدام امام حسن نبود و این جنگ ادامه پیدا می کرد بازهم کشته و ویرانی و آخرهم همین نتیجه.

تفاوت دیگر این است که امام حسین از طرف یزید زیر فشار قرار گرفت برای بیعت به فرماندار مدینه نوشت بر حسین بن علی سخت بگیری تا بیعت کند بیعت یعنی چه بیعت یعنی امضای خلافت اون شقیه خبیثی که در راس کار است امام حسین گفت لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل من دست خودم را ذلیلانه در دست شما نمیگذارم یعنی بیعت نمی کنم مثلی لا یبایع یزید مثل من با یزید بیعت نمی کند چون فشار بود برای بیعت که تا اون ساعت آخر هم ابن سعد می گفتند یا بیعت یا قتال اما امام حسن چی امام حسن به هیچ وجه برایش بیعت با معاویه مطرح نبود در قرار داد آتش بس یا صلحی که بین امام حسن و معاویه نوشته شود بود یکی از شرایط این بود که امام حسن به معاویه امیر المومنین نگوید و با او بیعت نکند معاویه حق تعیین جانشین نداشته باشد در بعضی از روایات آمده است که معاویه بعد از خودش امام حسن را به خلافت بگذارد و بعد از او امام حسین. چه قدر تفاوت می کرد بله اگر امام حسن هم تحت فشار بود که باید بیعت کنی قضیه فرق می کرد.

تفاوت چهارم این است که در زمان امام حسین این روایت پیغمبر که فرمود من رای سلطا جائرا مستحلا لحرم الله ….کان حقا علی الله یعنی کسی که ببیند یک حاکمی ظلم می کند و جور می کند به حقوق مردم تجاوز می کند حرام خدا را حلال می کند احکام الاهی را دگرگون میکند و .. براین واجب استکه براین حاکم مقابله کند این در زمان امام حسین به کامل وجود داشت یزید بر سر کار بود که مصداق کامل همه اینها بود مجسمه فساد و شرارت و فسق و ظلم و ناحق را حق کردن و مقابله و مبارزه با اسلام بود دیگه منتظر چی باشد امام حسین باید با او مقابله می کرد باید علیه او جهاد می کرد در زمان امام حسن این گونه نبود امام حسن می دانست یا به علم امامت یا به حدس صاحب هوشمندانه یک انسان بزرگ که معاویه یک روزی این کارها ها خواهد کرد اما قضیه این نبود قضیه این بود که معاویه ادعا می کرد دارد خون خواهی عثمان دارد و ادعا می کرد که احکام اسلام را اجرا کند. امام حسن در صلح نامه نوشته بودکه باید تو بر اساس حکم خدا و سنت پیغمبر عمل کنی و او نیز قبول کرد که عمل کند ظاهر قضیه این است و این تفاوت دارد با زمان امام حسین

فرق پنجم زمینه های متفاوت قضاوت برای مردم اون زمان و مردم تاریخ یک واقعیتی است. ایشان می گوید امام حسین که قیام کرد و به شهادت رسید در زمان خودش هم همه او را تمجید کردند و بعد از خودش هم در طول این هزار و سیصد و اندی سال همه امام حسین را تمجید کردند چه کسانی او به امامت قبول داشتند و حتی کسانی که او به امامت قبول نداشتند چون زمینه زمینه ای بود هیچ بحثی نبودکه باید همیجور عمل می کرد اما امام حسن اگر می جنگید تا کشته می شد سوال های زیادی باقی می ماند عده ی می گفتند شما مگر نمی خواستید که دین در جامعه حاکمیت داشته باشد خوب معاویه می گفت من دین را حاکمیت خواهم داد معاویه که ادعا می کرد من حاضرم به کتاب خدا عمل کنم چرا قبول نکردی اگر کسی می گفت که معاویه بعد از شهادت امام حسن خودش را لو می داد با رفتار خلافش همون معترضین می گفتند بله وقتی امام حسن نباشه و او امام را از میدان خارج کند معلومه این کارها را می کند و افسار گسیخته می شود خوب امام حسن می ماند و مانع می شد و جای سوال باقی بود.

فایل صوتی مقام معظم رهبری

 

2)

ذکر مصیبت امام حسن مجتبی علیه السلام توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

 

در بین ما هر کدام از ائمه (علیهم السلام) به یک خصلتی مشهور هستند.

من امروز پیش خودم فکر می کردم، که از امام حسن (علیه السلام) به کریم اهل بیت تعبیر می شود.

می دانید این یعنی چه؟ یک روایتی از خود امام حسن(علیه السلام) می گویم دارد که

« سُئِلَ الحَسَنُ (علیه السلام) مَا الکَرَم؟» از خود حضرت پرسیدند کرم چیست؟

من جای دیگر هم نرفتم. خود او که کریم است کرم را چه معنا کرده؟

« قال (علیه السلام) الإبتِداءُ بِالعَطیَّةِ قَبلَ المَسئَلَةِ »

یعنی بدون درخواست اگر عطا کردی، آن وقت کریم هستی. می خواهم بگویم کجا امشب می خواهیم برویم. امام حسن می داند ما چه می خواهیم. به خودش قسم می داند من چه می خواهم.

ای کریم اهل بیت!... می دانم همه ما امشب دست پُر از این مجلس بیرون می رویم.


تفاوت شرایط امام حسن و امام حسین علیهم السلام

امام حسن(علیه­السلام) موقعیت امام حسین را نداشت. این زمان، زمانی است که امام حسن سال­ها پیش شهید شده است و امامت به امام حسین رسیده است و امام حسین دنبال فرصت است. امام حسن چنین فرصتی را نداشت، یعنی صحابه پیغمبر به امام حسن خیانت کردند. عده­ای که وعده دادند و به وعده­شان عمل نکردند و امام حسن را در مقابل معاویه به آن روز نشاندند، ولی امام حسین این‏طور نبود. من فقط می­خواهم شما یک مقایسه کوتاه کنید. از شما سؤال می­کنم آیا امام حسن می­توانست بیش از هزار نفر از صحابه و تابعین را جمع کند و برایشان سخنرانی کند؟ مقابل امام حسن ایستادند و آن اهانت را به او کردند، اما مگر کسی جرأت می­کرد حتی در واقعه کربلا هم با امام حسین آن­طور رفتار کند؟ کسانی که از صحابه و تابعین بودند، برای حضرت حریم قائل بودند. جمع کردن هزار نفر از صحابه و تابعین در آن موقع خیلی مهم بود، بعد هم حضرت برایشان سخنرانی کرد و بعد از این که پانزده اقرار از آنها گرفت، وارد صحبت شد. امام حسن واقعاً غریب بود، امام حسین هم همه اینها را می­دید، اما وظیفه نداشت. ایشان داشت برای همین روز برنامه ریزی می­کرد و دو سال بعد هم قیام کرد.

ذکر مصیبت امام مجتبی(علیه السلام)

جناده می­گوید به عیادت امام حسن رفتم و دیدم حضرت با آن حال کذایی نشستند. ظاهراً در همان لحظات اواخر زندگی امام حسن بوده است، می­گوید: وارد شدم و سلام کردم. دیدم دیگر دستم به امام حسن نمی­رسد، لذا عرض کردم: «عِظْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ» گفتم: ای پسر پیغمبر، من را موعظه کن، پندی بده! فرمود: «قَالَ نَعَمْ» باشد. یک مرتبه حضرت رو کرد به من و فرمود: «اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ» ای جناده آماده سفر آخرت شو، زاد و توشه این سفر را فراهم کن، می­خواست به او تذکر بدهد که ما می‏میریم و باید برویم، این سفر زاد و توشه می­خواهد، باید از اینجا زاد و توشه برداریم. «وَ اعْلَمْ أَنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُک» "بحارالأنوار، ج44، ص138" ای جناده تو دنبال دنیا هستی، حالا مال و جاهش هرچه که باشد، اما موت و مرگ در طلب تو است و از آن غافل هستی. تو دنبال دنیایی و مرگ دنبال تو است. ای جناده اندوه روزی را که نیامده است بر روزی که هستی بار نکن. ای جناده اگر از امور دنیا بیش از آنچه که قوت تو است، تحصیل کنی، خزانه‏دار دیگری هستی. ای جناده در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب و مرتکب شبهات عتاب. همین طور حضرت جناده را موعظه کردند. ای جناده از مذلت معصیت خداوند به سوی عزت اطاعت خداوند بیرون رو.

می­گوید: همین طور که حضرت داشت صحبت می­کرد، یک وقت دیدم نفس امام حسن قطع شد. نگاه کردم دیدم رنگ چهره­اش زرد شد و دیگر نمی­تواند نفس بکشد. جناده می­گوید: وقتی که من بر امام حسن وارد شده بودم دیدم تشتی جلوی آقا هست و لخته­های خون است که از دهانش در تشت می­ریزد، گفتم: یابن رسول‏الله چرا خودت را معالجه نمی­کنی؟ گفت: جناده مرگ را به چه چیز می­شود معالجه کرد؟ می‏گوید: در این هنگام بود یک وقت دیدم برادرش حسین(علیه­السلام) و اسود ابن ابی الاسود وارد شدند. تا چشم امام حسن به او افتاد بلند شد و برادر را در آغوش کشید، بین دو دیدگانش را می­بوسید. امام حسین در کنار امام حسن نشست، اینها با هم صحبت می­کردند ولی رازگونه بود. گویا حضرت داشت وصیت­هایش را به امام حسین می­گفت. من با آنها فاصله داشتم، یک وقت دیدم حضرت بلند شد و گفت: «إنّا لِلّهِ وَ إنّا إلیهِ راجِعونَ».

3)

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود.

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد 


نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:

 
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت 
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد 

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام 
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش 
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید 
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون 
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت