محب فاطمه(س) اهل ولایم...همیشه تشنه کرببلایم

یکی دیگه هم پرید
نویسنده : محب فاطمه(سلام الله علیها) - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ دی ،۱۳۸۸
 

۵ سال پیش وقتی خبر شهادت دوست عزیزمون (شهید ابوالفضل اسماعیلی ) رو بهمون دادند و اون احوالاتی که داشتیم (رجوع شود به مرداد و شهریور ٨٣) یکی از برو بچه های قدیمی جنگ حرف قشنگی زد و قابل تامل. بعد از یه مدت یواش یواش مثل خیلی حرفای دیگه توی ذهنم کمرنگ شد... تا پنج شنبه هفته قبل که بدن یک عزیز دیگرو توی سردخونه دیدم و بعد از پنج روز خودم غسلش دادم و کفنش کردم و نماز خوندم و تلقینش دادم و دفنش کردم... شهید فتنه...کسی که توسط منافقین ترور شد و فعلا بنا نیست بیشتر از این درموردش صحبت کنم. می خوام برگردم به حرف اون عزیز... که بعد از شهادت ابوالفضل شهید برای دلداری با ما حرف م زد یه حرف دقیق و قشنگ گفت:

" وقتی ما توی جنگ بودیم یکی پس از دیگری خبر رفقامون رو می آوردن که شهید شد. ما هم کلی خودمون رو سرزنش می کردیم که چرا زودتر نفهمیدیم که این شهید میشه. چرا بهش نزدیک نشدیم چرا ازش غاقل بودیم...

حالا شماها حواستون باشه، قبل از اینکه یکی دیگه از بینتون بره بشناسیدش، بهش نزدیک بشید، ازش غافل نشید..."

به خدا همون موقع اولین کسی که مطمئن شدم یه روز شهید میشه حسام بود... ولی ازش غافل شدم... حالا من حرف اون عزیز رو به شما می زنم:

"حالا شماها حواستون باشه، قبل از اینکه یکی دیگه از بینتون بره بشناسیدش، بهش نزدیک بشید، ازش غافل نشید..."

داد می زنم داد میزنم

هر روز و شب به شور و شین

کبوتری ز جمع ما

پرید و رفت پیش حسین

گریه تو هیئتاش

یادش بخیر یادش بخیر

دم زدن از شهداش

یادش بخیر یادش بخیر


 
comment نظرات ()