و اما بعد از سلام. برم سراغ اصل مطلب.که باز گوئی خلاصه ای از واقعه تلخ سقيفه است.ابتدا کتبی در مورد اين واقعه:


کتابی به نام اسرار آل محمد (ص) نوشته سليم ابن قيص و ترجمه آقای محمد علی انصاری


و کتابی به نام سقيف که نام نويسندش به خاطرم نيست.


و کتب ديگری که موجود هست.


سقیفه در مدينه محل جمع شدن اعراب برای جلسات مهم بود.


بگذاريد کمی به عقب بر گرديم:


چند روز قبل ا ز رحلت پيامبر اکرم (ص) حضرت عثامه ابن زيد رو مامور به جنگ کرد ولی اولی  و دومی و ياران ملعونشان شبانه به مدينه باز گشتند.حضرت به آن دو ملعون دستور بازگشت به جنگ رو دادند و آنها به دستور پيامبر (عليه الرحمه) بی توجهی کردند. حضرت فرمودند ((کتف)) بياورديد که روز آن برای شما بنويسم که تفرقه ای بينتان نيافتد.(کتف به معنی استخوان شانه گوسفند است که در آن زمان روی آن می نوشتند.)مشاجره آنها شروع شد و نوذ به الله گفتند حضرت هذيان می گويند.حضرت آنعا را از مجلس بيرون فرمودند.فردای آن روز ابوبکر ملعون ادعای اين رو کرد که پيغنبر به من ماموريت داده که امروز نماز را من بخوانم.حضرت يک دست دست بر روی شانه علی (ع) و يک  دست بر وری شانه عباس عموی گراميشان نهادند و با حال بسيار بدشان آمدند و نماز را اقامه فرمودند و نگذاشتند که آن پست و پليد جای ايشان را غصب کند.


و اما بعد از شهادت جانگداز حضرت ختمی مرتبت:


مهاجرين و انصار در سقيفه جمع شدند در حالی که انمير المونين و سلامان و ديگر ياران با وفای ايان در حال تجهيز پيامبر(ص) بودند.عبد الرحمن ابن عوف گفت ما مهاجريم حق خلافت با ماست.ما بوديم که پيامبر رو ياری کردیم.يه عده از انصار گفتند نه حق خلافت با ماست.يک نفر از ما و يک نفر از شما.اينجا بود که عمر ملعون شروع کرد به رجز هانی و بزرگ جلوه دادن ابوبکر خبيث.عايشه ملعونه نيز به طرفداری از اين دو تا که تصميم به خلافت آن ملعون گرفته د.اول عمر  ملعون بيعت کرد و بعد عبد الرحمن ابن عوف و بعد عثمان و ....در انصار از روی هم چشمی که دست خزرج و عوث نيوفته بيعت کردند.


سلمان از حضرت علی (ع) پرسيدند: چه طور اين اتفاق افتاد؟


حضرت در پاسخ فومدند: آنها با ادله من خود را توجيح کردند.من مهاجر بودم.من از ايشان به حاندان رسول نزديک تر بودم و...


حضرت به سلمان فرمودند : آيا می دانی چه کسی اولين بار با اوبکر ملعون بيعت کرد؟


سلمان عرض کرد : خير يا امير المونين


حضرت پاسخ دادند: آن پير مرد شيطان بود که به ابوبکر ملعون تبريک گفت و به او نيش خند زد. و آن روز روزی بود که شيطان خوشحال و راضی بود بابت تفرقه ای که بين مسلمين انداخته.


لعن الله عمر ثم ابابکر و عمر ثم عثمان و عمر ثم عمر ثم عمر


 


اين هم نظر معاون پارلمانی آقای رئيس جمهور در مورد نهم ربيع


 


دعا برای فرج آقا و سلامتی نائب بر حقش و نابودی و لعن بر دشمنان ايشان فراموشتان نشه