سلام.

اولا که نظر خواهی ادامه داره.

دوما که انشاءالله از اين به بعد تاپايان ايام فاطميه روايت دوم.هر

هفته چهار شنبه ها آپديت می کنم.

يا صاحب الزمان

هيچ اميدی نباشد بر من و احوال من

مستحق هيچ پروازی نباشد بال من

کارهای من وصالت را به تاخير افکند

من گنه کردم تو کردی گريه بر احوال من

من دگر آن نوکر خوب و قديمی يستم

اين لباس نوکری گريد بر احوال من

بارها دستم گرفتی و بلندم کرده ای

شکر يک نعمت نياورد اين زبان لال من

اينم جواب اونهائی که تشنه جهاد و  شهادتند:

بايد گذشتن از دنيا به آسانی

بايد مهيا شد از بهر قربانی

با پيکز بی سر سوی حسين رفتن

زيبا بود اين سان معراج انسانی

ياران همه رفتند جامانده ام من

از جمع مشتاقان جا مانده ام

من آرزو کردم که در سر بميرم

جام شهادت از کف رهبر بگيرم

من آرزو کردم که از جسمم نماند

تا کس نماز ميتی بر من نخواند

در خاطرم شد زنده ياد فاطميون

ياد شلمچه ياد فکه ياد مجنون

رفتند ياران

چابکسواران

از بعد آنها

پير جامارن