اول از دوستانی که مطلب قبلی و کامنت های آن رو نخوندند خواهش می کنم که بخوندند و بعد اين مطلب رو مطالعه کنند.

در ضمن اين خبر مهم رو مطالعه کنيد.

در ابتدا بايد عرض کنم نه بنده مجتهد هستم و نه حکمی رو صادر کرده ام.خدا شاهد است که از اول می دونستم اين مشک پيش می اد و از قصد اين نام را گذاشتم.برادران و خواهران هيچ وقت سطحی ننگريم.مثل اينکه ما جهاد اکبر را يادمان رفته و تا اسمی از جهاد می آيد ياد جنگک  می افتيم.اگر مطالب خيلی قبل حقير را مطالعه فرموده باشيد می بينيد که منظورم چيشت.هميشه اين را گفته و می گويم تا خود و امريکای درون خود را نکشی .تا يزيد و يزيان درون خود را نشناسی و به هلاکت نرسانی نمی توانی به شهادت برسی.ايا واقعا خيال می کمنی که آن تير يا ترکشی که در معرکه جنگ به بدن شهيد می خورد همين طوريست.ژس چه فرقی بين او و آن اجنبيان است؟

برادر و خواهرم کمی تاريخ را مطالع کنيد.در سال ۶۲ هجری يزيد مست با چکمه وارد مسجد النبی می شود.با منجنيق کعبه را تا کمر خراب می کند.آن زمان امام سجاد(ع) هم بود.ولی ايشان دست به دعا نبرد.

مگر ان کعبه همان کعبه نبود که وقتی ابره به ان همله کرد عذاب خدا براو وارد امد.مگر يزيد بدتر از ابرهه نبود.آيا نعوذ بالله خدا عوض شده بود؟ يا به قول پکی پير شده بود.با نه کار داشت گفت الان نمی رسم.کمی اعتقاداتمون رو درست کنيم.

مگر زمان امام حسن(ع) نمی گفتند حکم جهاد بدهيد ولی هر وقت اعلام می کردند کم می آرودند. و همين در زمان امير المومنين(ع) نيز بود.

ببينم چند نفر رفتيم و به پای ولی فقيه افتاديم که آقا اذن جهاد بديد.آقا جان سينه مان سنگينی می کند.مگر عباس صبر کرد تا ابا عبدلله به او دستور دهد.مگر قاسم صبر کرد تا دستور بگيرد.کدام يک از شهدای کربلا ابی عبدلله اول به او دستور ميدان داد؟ همه رفتند به پای ابی عبد الله افتادند و از ايشان اذن خواستند.اين کلام مولا را فاموش نکنيم که فرمو: مثال امام و مردم مثال کعبه است که مردم بايد به دور او جمع شوند نه اين که امام به دنبال مردم بيايد.

تنها علی اکبر بود که او هم آمد و در خواست ولی ديگر ابی عبدلله امتناع نکرد.باز هم ااصرار از او بود نه از امام.

خودمان را با اين چيزها توجيه نکنيم. من دشمن نظامم .باشد:

 مشتاق گل از سرزنش خار نترسد

مگر امام در وصيت نامه شان نفرمودند هر گاه مردم احساس کردند مسئولين خواسته يا نا خواسته از مسدوليت خود بر نمی آيند بايد خود اقدام کنند.شما چه می دانيد رهبر چه قدر جلسه با اقايون گذاشتند و هشدار دادند.آخه من هر چی بگم شما می گی داری نظام رو تضعيف می کنی.ضد ولايتی و ...

پناه می برم بر خدا و باز می گويم :

 مشتاق گل از سرزنش خار نترسد

برارد و خواهرم من نگفتم بريد و بجنگيد .من نگفتم بريم عراق و سينه سپر کنيم.بايد با دليل بری.حد اقل نگران باشيم.چند نفر کارمون رو ول کرديم رغتيم پيش علما .مراجع ولی فقيه گفتيم .ما بچه ايم .عقلمون نمی رسه.ديدی يه بچه چه جو.ر وقتی يه چيز می خواد ميره گير می ده عباشو نو بکشيم. التماس کنيم.مهرشوبرداريم.عين بچه ها.بگيم: يالا. من نمی دونم . بايد تکليف منو روشن کنيد.آقا جون ترو به مادرت.سينم داره می ترکه ديگه توون ندارم.نمی دونم چه کنم.يکی می گه کار دارم.يکی می گه زورمون نمی رسه.يکی می گه دستم مجروحه.يکی می گه ماردرم اجازه نمی ده.يکی می گه بچمو چه کار کنم.امثال منم علاوه بر اينها گير داديم می گيم بايد آقا بگه.تا اقا نامه نفرسته در خونمون ما نمی آيم.نکنه مثل اهل سنت بگيم اگه حق با علی بود بايد خودش می اومد جلو.اره برادر .درد توی سينه زياده.سينه داره منفجر می شه.انشاءالله از شبه ها نجات پيدا می کنيم.

باز هم اگه سوال و شبه ای بود بفرمائيد.نمی دونم شايد هم من اشتباه می کنم.شما هم منو راهنمائی کنيد.

ولی با هم می گويم

 عجلوا به الجهاد

التماس دعا.