به خون نشستی ای مادر چو دل من...آتيش زدی با داغت بر حاصل من

دلم خوونه از دست خودم، از دست اين زمونه.

نفرين به زمونه ...اهل مدينه پشت علی رو خالی کردن....از قصه قد فاطمشو هلالی کردن....ياس علی پژمرد و همه خوشحالی کردن.

از دست اين نامرديها...از دست اين بی حيائی ها...از دست اين بی مروتی ها...

از دست اهل زمين که آبرو نگه نگذاشتن و ...

داره ايام فاطميه تموم می شه ولی من هيچ کاری نکردم.فقط يه مشکی پوشيدم و همه اميدم هم به همين مشکيه که غير از برای تو و پسرت نمی پوشم.

همش بی ابروئی و رو سياهی... حالا می خوام برای تو بنويسم با اين همه روسياهی ...ولی با کلی اميد به فاطريت تو.

کی ها تا سال ديگه زنده اند و در عزای تو عرض ادب می کنن؟

آيا آنروز من در اين دنیای فانی ام و يا در جنانم و در کنار اهل بيت و يا در دوزخ؟

اما خودت می دونی من با تو خو گرفتم، اگه فردای قيامت از تو دور باشم چی می شه؟من که تابش رو ندارم...چه جور تحمل کنم؟

...و جمعت بينی و اهل بلائک و فرقت بينی و بين احبائک و اوليائک

اين جمله علی (ع)هست ، اونی که هم خدا رو خوب شناخته و هم خودش رو.

نمی دونم.دلم به نوشتن نمی آد.اره همين قدر لياقتمه.نه زيادمم هست.فقط می خوام از ته ته قلبم يه چيز رو بگم: مادر جان دوستت دارم من.مرو ز پيش من.

اينجا کليک کنيد.يا زهرا(س)